لسان الملك سپهر
1246
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
على مرتضى عليه السّلام آورده كه مىفرمايد : رسول خداى فرمود : جعفر را در بهشت ديدار كردم و چون فرشتگان پرواز كردى و مرتبت از زيد افزون داشتى . گفتم : گمان نمىرفت كه مرتبت زيد فرود « 1 » جعفر باشد ! ! جبرئيل عرض كرد كه خداوند مىفرمايد : فزونى مرتبت جعفر بر زيد به سبب قرابت توست . و نيز حديث كردهاند كه چون خبر شهادت جعفر و زيد را به پيغمبر آوردند بگريست و فرمود : اخواى و مونساى و محدّثاى . مع القصه رسول خداى فرمود : بعد از جعفر ، عبد اللّه بن رواحه علم بگرفت و به جنگ درآمد و رزم داد تا شهيد شد و به روايتى قال رسول اللّه : مثّل الى جعفر و زيد و عبد اللّه فى خيمة من درّ كلّ واحد منهم على سرير فرأيت زيدا و ابن رواحة فى اعناقهما صدود و رايت جعفرا مستقيما ليس فيه صدود قلت و لم ذلك ؟ فقيل لى انّهما لمّا غشيهما الموت اعرضا و صدّا بوجهيهما و امّا جعفر فلم يفعل و همچنان رسول خداى فرمود : هر يك از شهيدان را بر تختى ديدم و تخت ابن رواحه فرودتر بود ، از بهر آنكه چون علم بگرفت نفس او متردّد بود . بعد از اين وقايع ، رسول خداى از مسجد به خانهء جعفر آمد و ضجيع جعفر اسماء بنت عميس را طلب فرمود و گفت : كودكان جعفر به كجايند ؟ بنت عميس هر سه تن پسران جعفر را كه عبد اللّه و عون و محمّد بود حاضر ساخت . پيغمبر سر ايشان را ببوسيد و ببوئيد و در بر گرفت و آب در چشم مبارك بگردانيد . اسماء عرض كرد : يا رسول اللّه مگر از جعفر خبرى رسيده ؟ فرمود : جعفر شهيد شد . اسماء از جاى بخاست و فرياد برآورد و زنان بر او جمع آمدند . پيغمبر فرمود : اى اسماء فرياد مكن و ناشايست مگو و بر سينه مزن . اين بگفت و از آنجا به حجرهء فاطمه عليها السّلام آمد و گريان بود . فاطمه را نگريست كه مىگريست و وا عمّاه مىگفت . فرمود : على مثل جعفر فليبك الباكية بعد از آن فرمود : براى اهل عشيرت جعفر طعامى بسازيد كه ايشان را پرواى « 2 » پختن طعام نيست . عبد اللّه گويد كه : من ياد دارم كه رسول اللّه به خانهء ما آمد و دست بر سر من فرود آورد و اشك مباركش مىريخت و از محاسنش مىگذشت و فرمود : بار خدايا جعفر
--> ( 1 ) . فرود : پست و پائين ( 2 ) . پروا : طاقت و آرام و صبر و به معنى توجه و التفات و رغبت نيز هست .